حسینحسین، تا این لحظه: 23 سال و 1 ماه و 17 روز سن داره

قصه های من و پسرم

"کاغذهای خیس"

نمیدونم  از کجاشروع کنم از تولدت یا ازوقتی اولین بارضربان قلب کوچولوت روشنیدم شاید باید از شروع مدرسه ات بگم یا وقتی اولین بار برام خندیدی و ...آلبومهات رو ریختم جلوم اشکهام رو هم ریختم بازم دلم خالی نشد،مثل همیشه. رفتم سراغ دفترم همون تقویم قهوه ای همونی که وقتی از پیشم رفتی حرفام رو توش برات می نوشتم کاغذهاش از اشکهایی که ریخته بودم چروکیده بود خوندمشون هی دلم برات تنگ شد تنگ تر و تنگ تر.باشه از همینجا شروع می کنم از جایی که تموم شده بود به خاطرتو به خاطر دردی که تحمل کردیم به خاطر عشقم به پسرکوچولویی که همه زندگیمه فقط به خاطرتو . ...
21 مرداد 1391

اولین نامه:"یه مامان حسود"

من حسودم حسودترین مامان دنیا وقتی بهم گفتی پری(اسمش رو گذاشتم پری چون توی لحظه هایی که برای اولین بار ازم جداشدی دل گرم بودم که اون زن نه مثل یه مامان که مثل پری قصه ها نگران دلتنگیهات باشه و نذاره غصه بخوری)توی نی نی وبلاگ یه صفحه بازکرده وقتی رفتم و خوندمش باخودم گفتم منم باید برای تو بسازم نباید فکرکنی مامانت برات کاری نمیکنه به فکرت نیست یا... پس دست به کارشدم مثل یه حسودواقعی .حالا میخوام به جای دفترم برات اینجا بنویسم البته نمیخوام حالابهت بگم تا بزرگ بشی شاید بیست ساله اگه تا اون موقع ازغصه نبودنت دق نکنم.دوستت دارم,مامان سمی   ...
20 مرداد 1391