"کاغذهای خیس"
نمیدونم از کجاشروع کنم از تولدت یا ازوقتی اولین بارضربان قلب کوچولوت روشنیدم شاید باید از شروع مدرسه ات بگم یا وقتی اولین بار برام خندیدی و ...آلبومهات رو ریختم جلوم اشکهام رو هم ریختم بازم دلم خالی نشد،مثل همیشه. رفتم سراغ دفترم همون تقویم قهوه ای همونی که وقتی از پیشم رفتی حرفام رو توش برات می نوشتم کاغذهاش از اشکهایی که ریخته بودم چروکیده بود خوندمشون هی دلم برات تنگ شد تنگ تر و تنگ تر.باشه از همینجا شروع می کنم از جایی که تموم شده بود به خاطرتو به خاطر دردی که تحمل کردیم به خاطر عشقم به پسرکوچولویی که همه زندگیمه فقط به خاطرتو . ...
نویسنده :
سمیرا
1:15


